قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4858
تاريخ الفي ( فارسى )
ساختند و بر يكديگر بسته بر كمر اولين نهادند . و جمعى كثير از بهادران بالا برآمده نردبان را بالا كشيدند و باز بر كمر ديگر به همين طريق برآمدند و نردبان را بر كمر سيمين كه قلعه در آنجا بود ، نهادند . و مردان مرد و طالبان نام و ننگ ، در روز نبرد ، ناموس را بر جان گزيده ، با تيغهاى كشيده از پى يكديگر بالا برآمدند و به پاى قلعه رسيدند و جنگ پيوسته شد . و هرچند كه از بالا تير و سنگ مىانداختند و مردم به قتل مىرسيدند ، ديگر سپاهيان بالا مىرفتند . القصه به اين طريق چندان كوشش نمودند كه قلعه به دست آمد و سردارانش اسير و دستگير شدند و به ياسا رسيدند . و از آنجا آن حضرت متوجه قلعهء پولاد - كه امير ايدكو « 1 » كه از اعاظم امراى الوس جوجى خان بود ، پناه به آنجا برده بود - شد . و در راه اين قلعه لشكريان چندان عسل يافتند در جنگل كه هرچه توانستند برداشتند . و ايلچى نزد حاكم قلعه فرستاده « 2 » ايدكو را طلب نمود . او به اعتماد حصار ايلچى را به جواب نادرست بازفرستاد . و آن حضرت به طرف قلعه روان شد و آن قلعه را كه در غايت محكمى بود ، بعد از جنگ بسيار بگرفت و بسيارى از اهل قلعه كشته شدند . و ايدكو به طرف البرز كوه گريخت . و اطراف و جوانب آن قلعه را نيز از مخالفان پاك كرده ، اميرزاده ميرانشاه با لشكر برانغار تعاقب ايدكو نمود . و آن حضرت نيز به نفس نفيس به طرف البرز كوه كوچ فرمود و از درها و پشتههاى « 3 » البرز كوه گذشته در اباسه « 4 » نزول فرمود . و در آن محل ايدكو را گرفته به درگاه آوردند . و محبوس شد . و لشكريان اطراف و نواحى آن موضع را تاخته با غنايم نامحصور به اروق مراجعت اتفاق افتاد . و بعد از چند روز بار ديگر متوجه سمسم شدند و تمامى آن الوس را لشكر ظفر اثر مسخر كردند . و محمد اغلان ، ولد غيور خان « 5 » برخان آمده ملازمت كرد و قچرچى شد و قلاع بسيار در آن ولايت به تصرف اولياى دولت درآمده جمعى كثير از دشمنان به قتل رسيدند . و مجموع كليساها را ويران كردند و هر قلعه كه استحكام بيشتر داشت به يمن اقبال آن حضرت آسانتر مسخر شد و اكثر مردم آنجا را دستوپابسته از بلندى كوه به زير انداختند و دامن كوه اوهر را تاخته به جانب بيشكند توجه فرمود . و رعاياى بيشكند به سعادت آستانبوس مشرف شده امان يافتند . و عساكر منصوره را در بغازقم « 6 » قشلاق افتاد .
--> ( 1 ) . ظفرنامه : اودوركو . ( 2 ) . ظفرنامه : « و مكتوب نوشته بر دست برادر اودوركو پيش پولاد فرستاد و گفت اودوركو بايد كه به زودى به حضرت ما آيد ، و الّا . . . » ( 3 ) . ق : كشتيهاى . ( 4 ) . ق : اباه ؟ ؟ ؟ ؛ م ، ش : امامه . تصحيح از ظفرنامه و روضة الصفا . ( 5 ) . ق : عبور خان . ظفرنامه : « و محمد ، پسر قيربيك ولايت خود را جمع كرده به حضرت آمد . » ( 6 ) . ظفرنامه : بوغاز قوم ؛ روضة الصفا : بوغازقم .